شعری از احمد شاملو
با حضور آقایان : مهدی آخرتی ٬ رحمانی ٬ طاهری ٬ راهدار
و خانم ها : فاطمه خمر ٬ نازنین آزاد ٬ ملیحه آخوندی و الهه فیاضی
من درد بوده ام همه
من درد بوده ام
گفتی پوست واره ای
استوار به دردی
چونان طبل خالی و فریادگر
{ درون مرا
که خراشید
تام
تام از درد بینبارد ؟ }
و هر اندام ام از شکنجه ی فسفرینِ درد مشخص بود .
در تمامت بیداری خویش
هر نماد و نمود را
با احساس عمیق درد
دریافتم
عشق آمد و دردم از جان گریخت
خود در آن دم که به خواب می رفتم
آغاز از پایان آغاز شد
تقدیر من است یا سرنوشت توست
یا لعنتی ست جاودانه ؟
که این فروکش درد
خود انگیزه ی دردی دیگر بود
که هنگامی به آزادی عشق اعتراف می کردی
که جنازه ی محبوس را
از رندان می بردند
نگاه کن ای !
نگاه کن
که چگونه
فریاد خشم من از نگاهم شعله می کشد
چنان که پنداری
تندیسی عظیم
باریه های پولادین خویش
نفس می کشد.
از کجا آمده ای
ای که می باید
اکنون ات را
این چنین
به دردی تاریک کننده
غرقه کنی!
از کجا آمده ای؟
وملال در من جمع می آید
و کینه ای دم افزون
به شمار حلقه های زنجیرم
چون آب ها راکدو تیره
که در ماند ابی
مهدی آخرتی : ما در شعر ٬ با دنیایی به نام زبان مواجهیم ٬ دنیایی با امکانات
نامحدود که در آن هر عملکردی امکان می پذیرد.
در شعر پیش رو ٬ شاعر اندیشه ای نو را به یاری واژگان کلاسیک عینیت
می بخشد و از این رهگذر بهره می برداز زبان:
من درد بوده ام همه
من درد بوده ام
گفتی پوست واره ای
استوار به دردی چونان طبل خالی و فریادگر
{ درون مرا
که خراشید
تام تام از درد بینبارد ؟ }
و هر اندام ام از شکنجه ی فسفرینِ درد مشخص بود .
فاطمه خمر : شاعر با دو عملکرد ٬ مفهوم درد وجودی را وسعت می بخشد :
۱) خود را درد می داند ۲) کاربرد " همه " که علاوه بر گستردگی مفهومی
این واژه ٬ آمدن آن در انتهای سطر ٬ شاخص تر می سازد.
مهدی آخرتی : در ادامه شاعر خود را به طبلی خالی و فریادگر تشبیه می کند
و این بیانگر دروغین بودن و خالی بودن فریاد اوست .
و در قسمت " تام تام از درد بیانبارد " صدای طبل به ذهن متبادر می شود .
فاطمه خمر : ضمن اینکه کلمه ی " تام " علاوه بر مفهومی که در این جا دارد
به معنای تمام هم هست و این کامل بودن و تمام بودن درد را می رساند .
مهدی آخرتی : روایت شعر شبیه به روایت یک فیلم است و قسمتی که داخل
گیومه قرار گرفته ٬ سوالاتی است که راوی از خود می پرسد .
الهه فیاضی : " در پوست واره ای استوا به درد " رابطه ی خوبی بر مبنای
تضاد شکل گرفته است : با وجود آسیب پذیری ٬ محکم بودن .
مهدی آخرتی : اما منظور از " شکنجه ی فسفرین درد " چیست؟
چرا شاعر ٬ رنگ شکنجه را فسفری می بیند ؟
الهه فیاضی : شاعر با طرح واژه ی فسفرین ٬ قصد نمودار ساختن شدت
و حدت شکنجه را دارد .
طاهری : می تواند اشاره ای باشد به خاطرات دوران شکنجه شاعر و
لامپ های اتاق شکنجه .
مهدی آخرتی : با توجه به اینکه یک سری از کلمات در شعر دلیلی ندارد
و شخصی هستند ٬ می توان گفت احساس شاعر این است که رنگ شکنجه
فسفری است .
در تمامت بیداری خویش
هر نماد و نمود را
با احساس عمیق درد دریافتم
عشق آمد و دردم از جان گریخت
خود در آن دم که به خواب می رفتم
آغاز از پایان آغاز شد
مهدی آخرتی: شاعردراینجا ازدو واژه ی" نماد" و " نمود "استفاده کرده است .
نماد نمایش است و نمود ارائه.
راهدار : چرا در این شعر واژه ی " درد " چندین بار تکرار شده است؟
الهه فیاضی : شاعر در ابتدای شعر می گوید " من درد بوده ام همه "
و این شعر بر محور این حرف می چرخد . او با تکرار واژه ی درد ٬
مخاطب را در فضای اولیه نگاه می دارد .
مهدی آخرتی : بله و با نگاه از زاویه ی دیگر می توان گفت احمد شاملو
معتقد بود که شاعر باید خود یک فرهنگ لغت باشد .
با توجه به این مطلب و پیشینه ی ادبی این شاعر ٬ تکرار واژه ی درد
توجیه پذیر است.
اگر کمی بیشتر دقت کنیم در این اثر ٬ در می یابیم که شاعر این واژه را
در هر قسمت با یک زاویه ی دید متفاوت نشان می دهد : یک جا می گوید:
من مثل طبل تو خالی درد یا فریاد می زنم ٬ یکجا می گوید : من درد را
تمامت بیداری خودم دریافتم زمانی تکرار معنا پیدا می کند که ما از یک
منظر به قضیه نگاه کنیم در حالی که در این شعر این اتفاق نمی افتد .
راهدار: نقش "تمامت" رادرقسمت " در تمامت بیداری خویش " چگونه توجیح میکنید ؟
مهدی آخرتی : شاعر با آوردن " تمامت " تمایز خواب وبیداری را نشان
می دهد همان گونه که می بینید شاملو از کلمات کلاسیک بهره می برد
اما زبان او ٬زبانی نوین است.و این حاکی از نگرش و جهان بینی تازه ی اوست .
طاهری : در کنار نو بودن٬ زبان شاملوسنگین است که برگرفته از نگاه
حماسی وتراژیک اوست.
مهدی آخرتی :در قسمت "عشق امدو دردم از جان ریخت که خود در
آن دم که به خواب می رفتم"
بار طنز وجود دارد. این که فقط در لحظه ی خواب درد را نمی فهمد.
"آغاز از پایان اغاز شدگ به همین مطلب اشاره دارد.
تقدیر من است
یا سرنوشت توست
یا لعنی جاودانه ؟
که این فروکش درد
خود انگیزه ی دردی دیگر بود
که هنگامی به آزادی عشق اعتراف میکردی
که جنازه ی محبوس را از رندان میبردند
نگاه کن ای !
نگاه کن
که چگونه
فریاد خشم من از نگاهم شعله می کشد
چنان که پنداری
تندیسی عظیم
باریه های پولادین خویش
نفس می کشد.
از کجا آمده ای
ای که می باید
اکنون ات را این چنین
به دردی تاریک کننده
غرقه کنی!
از کجا آمده ای؟
الهه فیاضی: بنظرم " لعنتی ست جاودانه " توضیحی اضافه است برای مفهوم درد
مهدی آخرتی: بله یکی از عمیق ترین مفاهیم جنازه محبوس " است: کسی که
حبس می کشد با وجود این که جانی هم در بدن ندارد وبه گفته ی شاعر اینجاست
که به آزادی عشق اعتراف میشود.
ما در همه ی فضا های شعر انسجام را شاهدیم. آنجا که می گوید " فریاد خشم از
نگاهم شعله میکشد/ چنان که پنداری تندیسی عظیم با ریه های پولادین خویش
نفس میکشد"
قرابتی ست میان کسی که فریاد خشم از نگاهش شعله می کشد با مجمسه ای
که با ریه های پولادین نفس می کشد
این مطلب را نباید از خاطر برد که اندیشه در فرم شکل می گیرد. اندیشه ای
که در فرم شکل نگیرد ازحیطه ی هنر خارج می شود.
الهه فیاضی : نکته ی جالب توجه" درد تاریک کننده "است دردی که خودش
تاریک نیست اما تاریک میکند!
وملال در من جمع می آید
و کینه ای دم افزون
به شمار حلقه های زنجیرم
چون آب ها راکدو تیره
که در مانده ای
مهدی آخرتی : از درد ٬ کینه ای در شاعر شکل گرفته. کینه ای که دمادم
به شمار حلقه های زنجیرش افزوده می شود
ممنون از توجهتان
ممنونم از فاطمه خمر عزیزکه اگر زحمات او نبود این وبلاگ دیگر بروز نمیشد