نشست معاصر خوانی
شعری از نصرت رحمانی
باحضور خانمها : فاطمه خمٌر، غوغا سرشار،منیژه رضوان، لاله هوشنگی، سپیده هوشنگی، ملیحه آخوندی، الهه فیاضی
با حضور آقایان : مهدی آخرتی، بهرام خزایی، علیرضا حسینی ، آقای کیان، رضا حاجی آبادی،محسن آزادی ، اسماعیل بختیاری ، آقای امیری ، حمید کار آمد ، شایان قهرمانی
این روزها اینگونه ام
،ببین: دستم ، چه کند پیش می رود
،انگار هرشعرباکره ای راسروده ام
پایم چه خسته می کشدم،
گویی کت بسته ازخم هرراه رفته ام
تا زیرهرکجا
حتی شنونده ام هر بار شیون تیر خلاص را
ای دوست این روزها با هر که دوست می شوم
احساس می کنم آنقدر دوست بوده ایم
که دیگر وقت خیانت است
انبوه غم حریم و حرمت خود را از دست داده است
دیریست هیچ کار ندارم
مانند یک وزیر
وقتی که هیچ کار نداری تو هیچ کاره ای
من هیچ کاره ام : یعنی که شاعرم
گیرم از این کنایه هیچ نفهمی
این روزها اینگونه ام : فرهاد واره ای که تیشه خود را
گم کرده است
آغاز انهدام چنین است
اینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان یاران
وقتی صدای حادثه خوابید
برسنگ گور من بنویسید : - یک جنگجو که نجنگید
اما........، شکست خورد
مهدی آخرتی : نصرت رحمانی در واقعییت نه شاعری ست سیاسی نه اجتماعی،شاعری درونگراست. .این شعر نیمایی ست با محتوایی مشخص .
درابتدا توجه تان را به نکاتی جلب میکنم که خانم فاطمه خمر ازصحبت های آقای آخرتی در متن جلسه نکته برداری کرده اند:
«پس از مطرح شدن شعر نیمایی در دهه 40، فحوای شعر کلاسیک دچار تحول شد». «اشتباه شعر در دهه 80 در این است که عده ای بسیار کلی نگرند وعده ای بسیار جزیی نگر»
«در تعریف شعر و شعار:شعار آنچیزی ست که از بیرون به درون راه می یابد وشعر از درون به بیرون ساری ست.» «شاعر باید فرزند زمان باشد ، بعد از زمان پویش شاعر، امکان تبدیل شعر او به شعار است.»
«دلیل ماندگاری شاعر اثری ست از او که در حافظه جامعه بماند.»
«هنرمند های کلامی ، کلیدی برای دستیابی به ضمیر ناخود آگاه را در اختیاردارند واین مسله به خلق شاهکار منتهی می شود.»
الهه فیاضی: صراحت در این شعرو استفاده از کلماتی ساده اما پر معنا وعمیق .جزیی نگری واز جزء به کل آمدن تقریبا درهربند از شعر.
بهرام خزایی :این شعر اولین شعر کتاب "پیاله دور دگر زد" نصرت رحمانی ست که آغاز شعرهای فلسفی شاعر است به نوعی. آقای اصغری :این شعر محتواگراست و شاعر می خواهد پیامی به مابرساند با کلماتی ساده .این شعر روایی ست و غنای تصویر را نمی بینیم.
آقای آخرتی: بله این یک شعر ایماژیست نیست اما تصاویر خوبی در خود دارد در صورتی که شعری ست محتواگرا. شاعر دست به روایتی میزند در تعابیری ساده وبسیار متداول، اما به خوبی از پس این کار برمی آید.
علی رضا حسینی: کلا شاعر در این شعر می خواهد درباره خودش صحبت کند و ارزش هایش که دیده نمی شوند .می گوید من چیز با ارزشی هستم که دیده نمی شوم ودر بندهای مختلف نمونه هایی را می آورد در بند آخر می گوید من یک جنگجو هستم(با ارزش های یک جنگجویی واقعی)که به کار گرفته نمی شود یا در بند قبلش من فرهاد هستم(با ارزش های فرهاد)که تیشه ندارد و عملا کاری از دستش بر نمی آید و از همه مهمتر میگوید من وزیرم(می دانیم که وزیر چه در شطرنج و چه در سیاست با ارزشترین مهرست) که دیریست هیچ کار ندارم و همه این ها را جمع میکند میگوید "وقتی که هیچ کار نداری تو هیچ کاره ای من هیچ کاره ام ..
این روزها اینگونه ام
ببین: دستم ، چه کند پیش می رود انگار
هرشعرباکره ای راسروده ام
پایم چه خسته می کشدم،
گویی کت بسته ازخم هرراه رفته ام
تا زیرهرکجا
حتی شنونده ام هر بار
شیون تیر خلاص را
فاطمه خمر:شاعر وقتی میگوید:چه کند .. کند پیش رفتن زمان را هم به ذهن متبادر می کند. وبا وجود ترکیبهایی چون " پاهای خسته.. کت بسته.." مسیر رو به پایانی را که طی می کند، گویا مخاطب را به سیاه چاله ای پرت می کند.
الهه فیاضی: من ارتباط بین " کندپیش رفتن و باکره " را پیدا نمیکنم .
آقای آخرتی :شاعر خواسته گویای این باشد که دستم در شاعری کند شده است وچون شاعری تازه کارعمل میکنم. نصرت رحمانی شاعری صادق بود واگر در شعرش میگوید تا زیر هرکجا واقعا همین طور بوده است.شاعر در زندگی واقعی خویش کارتن خوابی، سپری کردن شب در قهوه خانه هاو.. را تجربه کرده است. درست است که نباید شاعر را کنار شعرش قرار دهیم مگر آنکه بخواهیم نقدی روانشناختی داشته باشیم. اما گاهی در مواجه با شعری تحت تأثیر شاعر اثر قرار میگیریم. شاعر بعداز بند تا زیر هرکجا در جمله ی بعدی: حتی شنوده ام... تغییر محتواست. جمله در ظاهر شاید بنظر برسد که قطع شده است ولی در ارتباط است با بند بالا. این روندی بود که در شعر معاصر باب شده بود.
ای دوست
این روزها با هر که دوست می شوم
احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ایم
که دیگر
وقت خیانت است
آقای آخرتی:این بند بنظرم یکی از بهترین وماندگارترین بندهای شعر است. برای بهتر فهمیدن این بند با حال و هوای دهه ای که شاعر شعر را سروده باید بیشتر آشنا شویم و تأثیر نمودهای تاریخی اجتماعی را در روند یک شعر وخصوصا تأثیرش براین بند را بدانیم با خیانت ها وفضای آن دهه خود را آشنا کنیم اینکه چطورعده ای خنجر از پشت میزدند.در ظاهر مبارزبودند اما پشت پرده به مردم و مملکت خیانت میکردند.
محسن آزادی:بنظرم شعار زدگی در این بند مشهود است. یک نگاه جزیی نگراست به کل دنیای ما
آقای آخرتی:بله به نوعی می توان این شعررا شعار دانست اگراز دید مخاطب در فضای حاکم براجتماع در بسیاری ازشهرها نگاه کنیم این بند برایمان شعار است. اما متخصصین در بحث شعر و شعار می گویند: شعر چیزی ست که از درون به بیرون می گراید و شعار چیزی ست که ازبیرون به درون بیاید. امادر حیطه ی محتوا شعار زدگی در این بند شعر دیده می شود.
غوغا سرشار:در قسمت ابتدایی شعر بنظر شاعراعضای بدن خودرا به عنوان ابزار یا جزیی جدا از خودش صحبت میکند. دستم:کند پیش میرود، پایم :خسته می کشدم و در قسمت دوم شعر،شاعر خودش را خرج میکند: باهرکه دوست می شوم
آقای آخرتی :بله شاعر از بسیاری رفتارها خودش را از خودش جدا کرده وبه نوعی خود را تبریه کرده است وخواسته بگوید ناچاراً اینگونه است سیر طبیعی اش در روزگار ما همین طور است.در شعر معاصر اتفاقاتی افتاد وشعر با اصطلاحات کوچه و بازار پیوند خورد.این شعر هم نمود همین رفتار است و شعر از پایین به بالا می ریزد. علی رضا حسینی :در عین حالی که دارد اعتراف می کند که دوستی ها به خیانت ختم می شوند و خودش هم از این احساس خوشحال نیست ,خود دوست را مخاطب قرار داده و این ناراحتی از پایان رفاقت ها را دارد به دوستش می گوید: به نظر شما اون چه دوستیه که می شه بهش این حرف رو زد؟ آیا اون خودش شامل این خیانت کردنه نمیشه؟
انبوه غم حریم و حرمت خود را
از دست داده است
دیریست هیچ کار ندارم
مانند یک وزیر
وقتی که هیچ کار نداری
تو هیچ کاره ای
من هیچ کاره ام : یعنی که شاعرم
گیرم از این کنایه هیچ نفهمی
مهدی آخرتی: من اینطور بازی کلامی بازی با کلمه ی هیچ را آن هم از شاعر ی چون نصرت نمی پسندم واینکه با هیچ کنایه ای هم به سیاست بزند واینگونه گفتن شعر چطور توجیه پذیر است.
الهه فیاضی:در این بند وزیر و شاعر را یکی می داند و هر دو را هیچ کاره و بنظرم حرفی نهفته در هیچ دارد هیچ کاره ام، هیچ کاره ای ، هیچ کارنداری و در آ خر بند که می گوید هیچ نفهمی
علی رضا حسینی :تقریبا مثل شعر دیگری از شاعر که هرگز را هجی کرده بود. بهرام خزایی :بله اما شاعر نخواسته آنقدر که به هرگز پرداخته بود به هیچ هم بپردازد و از حروف کار بکشد. در بند دوم شعر هم همین کنایه به هیچ را میزند اما کوتاه تر و به نوعی قابل قبولتر.
مهدی آخرتی: عنصر خیال در بند دوم هم بیشتر است اینکه فرهاد باشی بی تیشه و هیچ کاره ای واین هیچ را با قسمت پایانی شعر ارتباط داده است: همان جنگجوی نجنگیده
محسن آزادی:اشاره ی شاعر به فرهاد شاید امروز دیگر کلیشه شده باشد اما باید دید استفاده از فرهاد و تیشه درادبیات آن دهه هم اینقدر رواج داشته است.
مهدی آخرتی : بله کلیشه را در تاریخ نمی شود بررسی کرد .
آغاز انهدام چنین است
اینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان
یاران وقتی صدای حادثه خوابید
برسنگ گور من بنویسید :
- یک جنگجو که نجنگید
اما........، شکست خورد
غوغا سرشار:جنگجویی باید باشد تا جنگی باشد.جنگجویی در کار نیس تا با جنگجوی شاعر بجنگد .
مهدی آخرتی :جنگجویی که نجنگید اما شکست خورد : تضادی در ظاهر در واقع جنگ جویانی که تعلیم دیده اند اما نمی جنگند. شعر به پایات رسید اما درکلیت واقعییت این است که: شعر نه تنها تعریف ندارد که متناقض نما هم هست.
از توجه تان ممنونیم
الهه ی فیاضی