دوستان می توانند تحلیل شعری از من را در این پست بخوانند این شعر، این شعر دوهفته ی

 پیش تحلیل شد، در پست قبلی هم می توانید شعری که این هفته قرار است در جلسه تحلیل

 شود بخوانید.



جلسه معاصر خوانی 16 دی ماه 1392


تحلیل اثری از مهدی آخرتی



 با حضور آقایان : مهدی آخرتی ، مهدی مهدیزادگان ، علی حاجی یاری ، سعید عابدی ،

 نیما خسروی ، حامد حسینی (راوش) ، مهدی عبدالله زاده ، اسماعیل بختیاری ، فرید نورزاد 

 امیر محمد عباس زاده ، محمد ضروری

 

و خانم ها : مهدیه مالکی ، بهاره تقی پور ، الهه فیاضی ، فاطمه خمر



خنجر درد ِ کجی دارد

و مشت دردی گره شده

اما تو را با گلوله زدند

                             تا من دردت را نفهمم

عطر باروت در کسری از ثانیه از سینه ات رد شد

آن لحظه که ما

         شش هایمان را

                    از گند گل پر می کردیم

وقتی نشان کشتی می گرفتیم

                                    نشان وزنه برداری

و از یاد برده بودیم گلمدال گلوله را *


زیر آسمان آبی ایستاده ایم

سوراخ سوراخ نیست پیرهنمان

و می توانیم با تمام دندان هایمان بخندیم






مهدی عبدالله زاده: در آغاز صحبت لازم می دانم به نکته ای در خصوص شعرهای

 آقای آخرتی  اشاره کنم و آن نکته شناسنامه دار بودن آنهاست. من این موضوع را به دو

 دلیل می دانم :

  1. عصیانی که در همه ی شعرها وجود دارد.

    2.شعرها بیشتر فرم گرا هستند تا قصه پردازانه.


اما در مورد این شعر : واژه ی "درد "نمود زیادی دارد .در این اثر شاعر علاوه بر تکرار

کردن واژه ی درد ، به آن شکل هم می دهد:

خنجر درد کجی دارد         

و مشت دردی گره شده


"عطر باروت" به نظر  من ترکیب خوبی است ، شاعر با کاربرد واژه ی "عطر " ، به 

گلوله تقدس بخشیده. در چند سطر پایین تر با ترکیب "گند گل" مواجه می شویم .این هم 

ترکیبی از نوع ترکیب قبل و از نکات شایان توجه در اثر مذکور است.

 

سعید عابدی : دو حرف اضافه ی "از" در سطر پنجم مخاطب را آزار می دهد. من فکر می 

کنم اگر عطر باروت سینه را پر کند، این سطر چشمگیر تر می شود.


 


مهدی مهدیزادگان : این سطر با توجه به نوع واج هایش سوزش را در ذهن مخاطب القا

می کند. اما موسیقی چندان جالب به نطر نمی رسد با توجه به سکته ای که توسط دو 

حرف "د" ایجاد شده : رد شد در کسری از ثانیه

 

الهه فیاضی : من با وجود "کسری از ثانیه" در پایان سطر، موافق نیستم مخاطب حس 

می کند این بخش خارج از اثر است.دور افتاده

 

علی حاجی یاری : بیش تر از این که برای شاعر مهم باشد چه کسی گلوله خورده ، مهم

است که چه کسی گلوله زده. این شعر را به دو شیوه روایتی می توان تقسیم کرد : 1) 

روایت خطی : از نقطه A  شروع می شود، به نقطه ی  B می رسد و در نقطه ی  c

خاتمه می یابد. 2)  یک سری امکانات در آغاز شعر وجود دارد: خنجر، مشت ، گلوله.

این امکانات به آسیب و از پادر آمدن اشاره دارد.

دو امکان را درک می کنیم :خنجر-مشت  اما دیگری درک پذیر نیست : درد گلوله

در چند سطر پایین این بند هم با یک سری امکانات مواجهیم برای به دست آوردن : نشان 

کشتی – نشان وزنه برداری – گلمدال

در اینجا دو امکان پذیر "نشان کشتی" و "نشان وزنه برداری" را می بینیم و یک امکان 

درک ناپذیر "گلمدال" را.نظیر آن چه در فوق اتفاق افتاد.

 

مهدی مهدیزادگان : به نظرم "آن لحظه که ما  شش هایمان را از گند گل پر می 

کردیم" بخش درخشانی ست اما به علت نوع چینش سطور ، آن چه در پس زمینه ی 

ذهنی  شاعر است کمی دیر به مخاطب منتقل می شود. می خواهم بگویم که از آغاز شعر

 تا این قسمت ، فاصله زیاد است.

شاعر کاراکتر "تو" را مشخصا معرفی نکرده تا شعر دچار کلیشه نشود اما در بند آخر

 با  کلیشه مواجهیم: با تمام دندانهایمان بخندیم .

 

الهه فیاضی :  شاید این مساله مطمع نظر بوده که شعر مربوط است به انسان معاصر و 

شاعر می خواسته زبان را در راستای زمان قرار دهد، در راستای سطحی شدن انسان.

 

نیما خسروی : این شعر ،کنی سوگوارانه دارد. بن مایه ی این سوگواری، غفلت است. 

من  سه سطر پایینی را می پسندم.حس می کنم در این بعد شاعر از یک حالت سردرگم

 و بسته به یک حالت باز می رسد،تغییری از جنس گذار از شب به روز. و البته این تغییر

 به هدف  امید بخشی نیست.

از دیگر نکات این شعر، واژه هایی است که در یک کل قرار می گیرد:درد، گلوله، 

باروت ، عطر  ، گل ، شش

"درد کج"تعبیر دور از ذهنی است و بیش از اندازه انحراف از نرم دارد. اما درعوض 

"درد گره شده" تعبیر خوبی است به نظر من.

 

مهدی مهدیزادگان: من مخالف این دیدگاهم به این علت که ما "درد گره شده" رابارها 

شنیده ایم.اما "درد کج" ترکیبی است نوظهور و از نکات ممتاز اثر.

 

الهه فیاضی : نمی توان منکر این شد که بار کلمه ی "گره" افزون تر از کلمه ی

 "کج" است. اما اگر یک بار شعر را تا خاتمه بخوانیم ،در می یابیم که کلمه ی "کج" 

براعت استهلالی ست برای کلیت شعر اشاره دارد ،به این که ما راه را کج رفته ایم.

 

نیما خسروی : نکته ی دیگر در مورد شعر واج آرایی سطر پنجم است ، دو حرف 

های "ر" و "س" من فکر می کنم اگر این سطر به شکل زیر بیان شود، تفوق می یابد:

در کسری از ثانیه عطر باروت از سینه ات گذشت

زیرا در این صورت هم سکته از بین می رود و هم سرعت گلوله نشان داده می شود.

با چند بار استفاده کردن از کلمات یکسان در این شعر مخالفم. کلماتی مثل: نشان ، درد.

 

راوش : من این اثر را همسو با شعر وارتان شاملو می دانم.تصاویر خوشایندی را

 می بینم. 

شاملو در کارش از عناصر طبیعت بهره می برد، در این شعر هم عناصر طبیعت را 

شاهدیم: 

گل – آسمان.

به نظرم "آبی" صفتی دست پر ماس و غیر شاعرانه است و با کاربرد این واژه مخالفم. 

مگر اینکه شاعر بخواهد با کاربرد این واژه به مفهوم جدیدی راه ببرد.

در مجموع من با سطرهای شعر ارتباط برقرار کردم و آن را در ردیف آثار منسجم قرار

 می دهم.






عذر بات تاخیر در به روز شدن اینجا

فصل امتحانات و در گیری های بشر امروز

تشکر از شما

الهه فیاضی

فاطمه خمر

 

شعر این هفته ی معاصر خوانی   92/9/30

از سرکار خانم فیاضی



مرگ چیز بدی نبود


وقتی زنده گی

زیر پوستمان ورم می کرد

سرها از طناب های پوسیده آویزان

روزی هزار دفعه مردیم و زنده شدیم


باید به جای رفتن به ماه

کشف بهتری می کردیم

مثلا زنده گی را

تا گاهی بتوان

مثل لباس های کهنه،

دور انداخت و از نو خرید.


افسوس مان شدند

دیروزهای بدتر از امروز

فقط حشرات بیشتری کشف کردیم

مرض هایی جدید

شکل مردن را عوض کردیم.


زنده گی چیزی نبود

جمعه تمام شود و شنبه از راه برسد

زنده گی

ما بودیم!

پوست و گوشت و استخوان مان را

قمار کردیم.

                                            شعر این هفته از نصرت رحمانی



شب بوی عطر کهنه ی مهتاب می داد 

باران مویت سینه ام را آب می داد

بوی تن سبزت چو افیون خواب می زد 

بیهوده چشمانت نوید خواب می داد 



چشمت به زیر تور مژگان شرم می کرد

دستم خمیر سینه ات را نرم می کرد 

گوئی اجاق دیده ات با اشک می سوخت 

تا سرد چال سینه ام را گرم می کرد.


شب بود و من

غم بود و شب غم مست و من مست 

زنجیر دندانت لب فریاد را بست

از پره های بینی ات فریاد لغزید 

روی سفالین ترد لبهای تو بشکست 

من مست و غم مست !

عشق تو آن شب در دل من دود می شد

رود رگت از گریه زهرآلود می شد

شن زار خشک خواهشت سیراب می گشت 

در من تو می مردی و شب نابود می شد.

افسونی شب

شب بوی عطر کهنه ی مهتاب می داد

باران مویت سینه ام را آب می داد

دیوانه غم 

گوئی اجاق دیده ات با اشک می سوخت 

بیهوده چشمانت نوید خواب می داد.


این هم دو شعر از  خودم برای دوشنبه این هفته :





1


خنجر درد ِ کجی دارد

و مشت دردی گره شده

اما تو را با گلوله زدند

                             تا من دردت را نفهمم

عطر باروت در کسری از ثانیه از سینه ات رد شد

آن لحظه که ما

         شش هایمان را

                    از گند گل پر می کردیم

وقتی نشان کشتی می گرفتیم

                                    نشان وزنه برداری

و از یاد برده بودیم گلمدال گلوله را *


زیر آسمان آبی ایستاده ایم

سوراخ سوراخ نیست پیرهنمان

و می توانیم با تمام دندان هایمان بخندیم



2


دعای ما سیر نکرد کودکان گرسنه را

آفریقا قبل از خدا هم آفریقا بود


اگر مرده هایمان را نمی سوزاندیم

آتشی برای نان می ماند


می توانستم درد ِ آن دختر لاغری که در عکس دیده بودم را

نوازش کنم 

می توانستم آبنبات بفرستم برایش

اگر این پیپ کوچک را نخریده بودم . . .


مرگ می آید

به آرامی می بوسد کودکان را

تا از خواب بیدار نشوند