نشست معاصر خوانی

                                             (شعری از شاملو)

 



عصر عظمت های غول آسای عمارت ها

                                                        و دروغ.

عصر رمه های عظیم گرسنگی

و وحشت بارترینِ سکوت ها

هنگامی که گله های عظیم انسانی به دهان ِ کوره ها می رفت

{وحالا اگه دلت بخواد

می تونی با یه فریاد

گلوتو پاره کنی :

دیوارا از بتن مسلحن}

 

عصری که شرم و حق حسابش جداست

                                                   و عشق

سوء تفاهمی ست

که با (متاسف ام)گفتنی فراموش می شود

{وقتی که با ادب

کلاتو برمیداری

وبا اتکیت

لبخند میزنی

وپشت شمشادا

اشکتو پاک میکنی

با پوشِتت}.

 

عصری که

فرصتی شورانگیز است

تماشای محکومی که بردار می کنند

سپیدی ارزان ابتذال و سقوط نیست

مبداء بسیاری خاطره هاست:

 

{هیفده روز بعدش بود

که اول دفعه

تورو دیدم عشق من}

 

وهنِ عظیم و اوجِ رسوایی نیست

سیاحتی ست با تلاش ها ودست و پا کردن ها

برسر جایی بهتر:

{از رو تاق ماشین

جون کندنِ شو بهتر میشه دید

تا از تو غرفه هایِ شهرداری}

 

وغیبت ها و تخمه شکستن

به انتظارپرده که بالا رود

هم راهِ جنازه ای

که تهمت ُزیستن برخود بسته بود

از آن پیشتر که بمیرد.

 

عصر کثیف ترینِ دندان ها

                                    در خنده یی

ومستاصل ترینِ ناله ها

                                در نومیدی.

عصری که دست ها

سرنوشت را نمی سازد

                                 واراده

به جایی ت نمی رساند.

عصری که ضمانِ کام کاریِ تو

پول چایی ست که به جیب میزنی

به پشتوانه ی قدرتت از سمسارها

 

ورییسه گان

ویک دستی مضامینی از این گونه است

که شهر رابه هیات غزلی می آراید

با قافیه و ردیف

ومصراع ها همه هم ساز

ونمای نردبانیِ ظاهرش که خود شعار تعلی ست

 

واز میانِ اوباشان وباج گیران را اگر

نسترن شوی

وبه زورقِ یقینِ آن کسان بشینی که هیچ گاه

تردید نمی کنند

وآدمی را

هم بدان چرب دستی گردن می زنند

که مشاق ژنده پوش دبستان ما

قلم های نیین را قط می زد

ودر دکه ی بی ایمانیشان

همه چیزی را توان خرید

در برابر سکه ای.

عصر پشت ورو که ژنرال ها

درسته می میرند

بی آن که

ککی حتا گزیده باشدِشان

ومردان متنفر ازجنگ

باسینه های دریده

وپوستی

که به کیسه هایِ انباشته از سرب

می ماند

 

عصری که مردانِ دانش

اندوه و پلشتی را

با موشک ها

به اعماق خدا می فرستند

ونان شبانه ی فرزندان خودرا

از سرباز خانه ها

گدایی می کنند

وزندان ها انباشته از مغزهایی ست

که اونیفرم هارا وهنی به شمارآورده اند

چرا رسالت انسان

هرگز این نبوده است

هرگز این نبوده است!

عصرتوهین آمیزی که آدمی

                                  مرده یی ست

با اندک فرصتی برای جان کندن

وبه شایستگی های خویش

از همه ی افق ها

دورتر است.

 

عصری چنان عظیم چنان عظیم که سفر را

                                                    در سفره ی نان نیز

هم بدان دشواری به پیش می باید برد

                                             که در پهنه ی نام.

 

با حضور آقایان: مهدی آخرتی٬ محمودشهابی ٬ بهرام خزایی ٬علی رضا حسینی٬ علی گل محمدی ٬

مرتضی شفاهی٬آقای کیان ٬ محمد رضا حسینی مود ٬مرتضی خدادی٬ محمد راهدار ومجتبی اسحاق

خانم ها:غوغا سرشار٬ فاطمه خمر ٬ملیحه آخوندی٬ نازنین آزاد٬ الهه فیاضی.

 

مهدی آخرتی: دکتر کوروش صفوی در کتاب از زبان شناسی به ادبیات٬ این شعررا در دو زبان (هنجار

گریزی سبکی) نام گذاری میکند که از یک سبک زبانی ورود به سبک زبانیِ دیگری ست.

در کلیت این اثری ست تناقض نما٬ محتواگراست ودر عصر تعالی و انسان گراست ودر واقع

شعری ست سیاسی(بحث روی سیاست هر فرد که در زندگیِ خویش آنرا بکارگرفته ودر خود دست و پا می

زند.)

اتفا قها همه در یک فضا افتاده اند .گاهی از این شاخه به آن شاخه پریدن وساختار طولی را به خطر

انداخته است.

علی رضا حسینی:شاملو که خوددر عصر ما از پیشگامان سبک نویی در ادبیات بشمار می اید

همیشه این عصر را که در آن می زیسته عصر متعالی تری از اعصار گذشته می دانست

مهدی آخرتی : شاملو معتقد بود شاعر امروز با شاعر دیروز در تفاوت است واعتقاد اوبراین بود که

شاعر باید کفشش واکس زده باشد در خیابان بچرخدو با مردم هم دم باشد.

شاعر به خوبی می داند که در چه قالب از شعر و کدام ژانر اینگونه در دو زبان شعر بسرایدودر

قسمتی از شعر تغییر فضا وزبان را می بینیم که به خوبی قابل اجراست ودلنشین

غوغا سرشار:در این شعر شاهد استفاده ی گسترده و فاخری از کلمات وتصاویرو فضاهای

متعددی هستیم واین سوال مطرح می شود که چه چیز باعث می شود تا شاعر با این ورزیدگی و دایره ی

لغات ٬دست به  محاوره بزند؟به دیالوگ های ساده!

مهدی آخرتی: شاعرهر چقدر غریزه و استعداد هم که داشته باشد وقتی کمتر به مطالعه روی بیاورد

در نهایت در ساخت فضا کم میاورد واستفاده از کلمات ساده و روتین و متداول بیشتر در اثرش نمایان می

شود.این شاعر هم جامعه شناس خوبی است هم به خوبی فلسفه میداند که بخوبی هم در اثرش نمایان

است

شاملو شاعر فضاهایی ست  کاملا به روز حتی با استفاده از کلماتی که گاه آرکائیک هستند اما آنقدر در

زبان قدرتمند عمل می کند که بخوبی از پس این کار در دو زبان بر می آید. 

الهه فیاضی:  با قسمت هایی در شعرکه گاه بنظر اضافه و توضیح می آیند و اینگونه محاوره شدن در اثر

و فضا ها ٬ این شعر از درون مردم وبرای مردم است .و نیاز به زبان کوچه و بازار در این جز شدن در

عصر لازم بنظر می آید.

مهدی آخرتی :گاهی بندها شاید در بطن از نظر زیباشناسی فرمی در ظاهر چیزی نداشته باشد ٬ اما از

لحاظ زیبا شناسی ژرف ساخت اجتماعی٬پدیدار شناختی بسیارزیباو عمیق به شعر میرسد.واگر گاهی

تصویری در فرم به مخاطب نمی دهد اما تعبیرهای فوق العاده ای دارد که همواره در اشعار او مشهود

است مثل شعری که در ان می گوید "ویرانی فقدان آدمی ست "..

وقتی آدمی نباشد ویرانی نیز هست..

علی گل محمدی : شاعر با چندین بار عنوان کردن عصر ٬ در واقع خودش را به نقد گذاشته است جامعه

ی امروز خودش را.حال چطور نقدی؟ در کلیت که نگاهی اجمالی به اثر داشته باشیم خواهیم دیدکه مردم

را نکوهش میکند به عنوان عوامل سازنده ی این عصر.که دورویی مردم را نکوهش میکند زورگویی و

ظلم وقدرت را٬ دید عوام را.فقط نکوهش است که گاهی جزدی تر و گاه کلی تر آنرا بیان میکند.

 

عصر عظمت های غول آسای عمارت ها

                                                        و دروغ.

عصر رمه های عظیم گرسنگی

و وحشت بارترینِ سکوت ها

هنگامی که گله های عظیم انسانی به دهان ِ کوره ها می رفت

{وحالا اگه دلت بخواد

می تونی با یه فریاد

گلوتو پاره کنی :

دیوارا از بتن مسلحن}

 

فاطمه خمر:شاعر با استفاده از کلماتی بزرگ  در فضای ایجاد کرده ٬غمناکی و تاسفش را در بند بیشتر

نمایان میکند

مهدی آخرتی: با آوردن کلمه ی عصر در واقع منظورش همان دوران و روزگاری ست که آغاز

و پایانی ندارد.وممکن است از در دوران از امروز شروع شود تا هر کجا که نسلها بیایند و بروند

و در این روزگار زندگی کنند.

آقای کیان : وچقدر در این بند بسامد "ع" و "غ" زیاد است وبه خوبی می بینیم که شاعر به کلمه و

فنون استفاده ازآن به خوبی آگاهی دارد

بهرام خزایی: شاعر در ابتدا مخاطب رادر جریان آنچه می خواهد بگوید  گذاشته آنهم با زیرکی

تمام وآوردن صفت قبل از اسم.

شهابی : از این بند هم می توان به گرسنگان آفریقا رسید هم به کوره های آدم سوزی . او انسان را

در هیئتی ازگله و رمه می داند که عصر حاضر دران اینطور ایجاب میکند.شاعر به شدت کلیگو

ست با المان هایی که در این عصر دیده مثلا معماری را٬ دروغ را در اقتصاد ٬ از خود

بیگانگیو..

مهدی آخرتی : در نظر داشته باشید که شاعر با آوردن فعل " می رفتند" انسان را مقصر میداند

اینکه در هیئت گله ای در نادانی خودرابه دهان کوره می انداختند.یادمان نرود که هیچ انسانی زیر

دست نخواهد بود مگر خود بخواهد.شاعر کلی گویی میکن اما مگر جز این است که آوردن

مصداق جزئی گویی ست. شاعر ازفضاهای کلی روزگارخویشسخن به میان می آورد وانسان را

با تماشا کردن محکومی بردار ٬ هم نوعی از خود را در حال جان کندن ودست و پا زدن هرچند

آن بر سردار رفته گنهکار هم که باشد٬ محکوم میداند.


دیوارا از بتن مصلحن و تو هرچقد می خوای داد بزن و با محاوره کردن زبان به راحتی این رادر

اثرش فریاد میزند.

عصری که شرم و حق حسابش جداست

                                                   و عشق

سوء تفاهمی ست

که با (متاسف ام)گفتنی فراموش می شود

{وقتی که با ادب

کلاتو برمیداری

وبا اتکیت

لبخند میزنی

وپشت شمشادا

اشکتو پاک میکنی

با پوشِتت}.

 

مهدی آخرتی:شاعر با شکست زبان وفضا موسیقی را از دست نمی دهد وبه راحتی بیان میکند که

کسی شرم دارد که به حق می رسد

وعظمت عشق را زیرسوال میبرد و چقدر جالب است که میگوید عشق سوءتفاهمی ست در

عصر من و نمیگوید عشق با متاسفم گفتنی تمام میشود. شاعر به عنوان دانای کل حکمی را صادر

میکند و به درستی این عمل در شعراو صورت می پزیرد. در دید او که از بالا به پایین است و در

لحنی که حماسی است.شاعرخودش را ازاین عصر جدا میداند نیمی انسان است و نیمی اسطوره


.برای مردم با این طرز زندگی و تفکر اشک میریزد و با دستمال تزیینی لبه کتش اشکش را

پنهانی پاک میکند

 

عصری که

فرصتی شورانگیز است

تماشای محکومی که بردار می کنند

سپیدی ارزان ابتذال و سقوط نیست

مبداء بسیاری خاطره هاست:

 

{هیفده روز بعدش بود

که اول دفعه

تورو دیدم عشق من}

 

مهدی آخرتی : شاید کلام ساده بنظر بیاید اما در معنا ژرف است و دید عمیق انسان شناختیدر این

بند قابل توجه است که انسان به جایی می رسد که به راحتیمی استدو از جان کندن هم نوعی

بربالای دار لذت می برد.

وقتی شاعر به مبداء خاطرات می رسد کاملا فضا را میشکند وبا طعنه ای از شروع ابتذالی

حرف میزند  و بعد خطاب به معشوقه میگوید بعد از آن تورو دیدم..خاطره ای را تعریف

میکندقسمتی از دیالوگ با معشوقه که به خاطره اشاره نمیکند به محاوره ای بعد از آن اتفاق اشاره

میکند وقتی به زیبایی انسان را مبداء خاطرات میداند.

وهنِ عظیم و اوجِ رسوایی نیست


سیاحتی ست با تلاش ها ودست و پا کردن ها

برسر جایی بهتر:

{از رو تاق ماشین

جون کندنِ شو بهتر میشه دید

تا از تو غرفه هایِ شهرداری}

 

مهد ی آخرتی :دست و پا زدن برای جا پیدا کردن ٬ بسیار کلی ست وبا مصداقی که میاورد این

ابتذال برای پیدا کردن جا ومکان را به زیبایی و ریز بینانه بیان میکند

 


وغیبت ها و تخمه شکستن

به انتظارپرده که بالا رود

هم راهِ جنازه ای

که تهمت ُزیستن برخود بسته بود

از آن پیشتر که بمیرد.

 

عصر کثیف ترینِ دندان ها

                                    در خنده یی

ومستاصل ترینِ ناله ها

                                در نومیدی.

عصری که دست ها

سرنوشت را نمی سازد

                                 واراده

به جایی ت نمی رساند.

عصری که ضمانِ کام کاریِ تو

پول چایی ست که به جیب میزنی

به پشتوانه ی قدرتت از سمسارها

 

پرده که بالا میرود آغاز صحنه با جنازه ای ست باز همان لذت ووتماشا کردن

وبی تفاوتی انسان را به خوبی با تخمه شکتن بیان میکند در روزگار خودش

ومتاصل ترین ناله و خنده ای کثیف در دهان های آلوده و..٬ لذتی که به کام انسان است با اشاره به

نوع پول دراوردن با تکیه به کسانی که خود سمسارهای عصرند٬ مفاهیمی بسیار کلی  و روشن

در زبان

 

ورییسه گان

ویک دستی مضامینی از این گونه است

که شهر رابه هیات غزلی می آراید

با قافیه و ردیف

ومصراع ها همه هم ساز

ونمای نردبانیِ ظاهرش که خود شعار تعالی ست

فاطمه خمر:شاعر باتوجه به این که فرما نروای سخن است  با توجه به شرایط تیره و تار روزگار

خودش نبردی را پیش میگیرد که سلاحش شعراست.آرایش سپاهی را به ذهن میاورد کلمات را در هیئت

غزلی.وبه شعار تعالی می رسد که می تواند همان نوید فتح و پیروزی باشد

بهرام خزایی :مادر کل شعر شاهد این بودیم که شاعر برای هرچه گفت مصداقی به میان آوردو میخواهد

نظمی را که به نظر شاعر شبیه شعر کلاسیک است زیر سوال ببرد.نظم موجود را زور و حصار میداند

انگار.


 مهدی آخرتی : واضح است که شاملو شاعر کلاسیک گریزی ست اگرنبود که از مبدعان سپید نبود و به

این سبک رونمی آورد.ودر اشعارش شاهد این نیز بوده ایم شاعران کلاسیک را از مولانا تا دکترحمیدی

شیرازی را به نقد گذاشته ومعترض نعره کشیدن در زمین خدا  با دستی باده وزلف یار بوده و معترض

است به این که وقتی برادران ما از گرسنگی در هرگوشه می میرند چرا غزلی بگوییم با ردیف خون

وماتیک.

وبا ظرافتی دوباره کلاسیک را زیر سوال میبرد که این شهر کثیف را که زیبا ومنظم میبینیم چون غزلی با

ردیف و قافیه آراسته اند والبته بهتر این بود که توضیح اضافه نمی داد.

واین نمای نردبانی


غوغا سرشار : غزل را شعر نمیداند که شعار میخواند.

محمود شهابی : بله و همانطور که گفته شد متناقض نما بودن شعر در این قسمت نمایان است که نمای

نردبانی و مدرنیته را نفی میکند بعدآنرا تشبیه به غزل در کلاسیک میکند!

مهدی آخرتی:در واقع نظمی را از این گونه زیر سوال میبرد چه نظم مدرن چه کلاسیک


در معماری مدرن تقارن نداریم اما نظم داریم.اما این بند را به گونه ای شعار گونه میبینم

وشعار تعالی ست بلند بودن این معماری انسان را به جایی نمیبرد.که شعاری ست

 

وبه زورقِ یقینِ آن کسان بشینی که هیچ گاه

تردید نمی کنند

وآدمی را

هم بدان چرب دستی گردن می زنند

که مشاق ژنده پوش دبستان ما

قلم های نیین را قط می زد

 

مهدی آخرتی :به راحتی کوچک بودن و حقیربودن افرادی که کار به این بزرگی را انجام میدهند.گردن

زدن انسانی را در این عصربه زیبایی به تصویر میکشد با دم دستی ترین جز ترین و ساده ترین چیز

ممکن(زدن سرقلم نی)آنهم بدست مشاق ژنده پوشی که در دبستان ما بوده است 

.

محمود شهابی : چه در دوران کلاسیک و چه در دوره ی مدرن فرقی نکرده این موضوع

گاهی آنارشیسم به تمام معناست و به شدت گریزان است از نظم

 

 

عصر پشت ورو که ژنرال ها

درسته می میرند

بی آن که

ککی حتا گزیده باشدِشان

ومردان متنفر ازجنگ

باسینه های دریده

وپوستی

که به کیسه هایِ انباشته از سرب

می ماند

 

مهدی آخرتی :وقتی کلمه ی"درسته می میرند" را میاورد لاجرم به توضیح دست میبرد که بگوید یعنی

چه درسته مردن ژنرال ها. ژنرال هایی که برای جنگ ژنرال شده اند بی انکه به جنگ بروند بی آنکه

آسیبی دیده باشند درسته می میرند.و میشه این و ربط بدیم به یک سری اشخاص برای قبل انقلاب که به

درستی ما سرداران وارسته و بزرگی را در جنگ تحمیلی از دست دادیم

غوغا سرشار: با کلمه پشت رو هم به ذهن میرسد که به مردم پشت کرده اند.مردان متنفر از جنگ پشت

کرده اند به جنگ وژنرالها رو به جنگ دارند

عصری که مردانِ دانش

اندوه و پلشتی را

با موشک ها

به اعماق خدا می فرستند

ونان شبانه ی فرزندان خودرا

از سرباز خانه ها

گدایی می کنند

 

مهدی آخرتی :حرف بزرگ و عمیقی را در اندوهی از عصر جا میدهد .دانشمندانی که در زندان ها

می پوسند.

اگر دقت بیشتری داشته باشیم میفهمیم که چرا گفته" پشت ورو"چون به کیسه اشاره کرده است. وقتی

پوست را به کیسه ای انباشته از سرب تشبیه میکند اینجاست که در بافت زبانی به این کلمه

نیازپیدا میکند .همانطورکه کیسه ای را به اصطلاح عامیانه "چپه میکنیم همان پشت رو کردن

وتکنلوژی به خدمت نظام در آمده است.و در این بندها شاعربه شعار نزدیک تر است

در بند زیر هم این دید امانیسم شاعر رو میشود وکاملا شعار میدهد:رسالت انسان این نبوده است

انیفرم ها و نظام را وهن میداند سست وبی اساس

 

وزندان ها انباشته از مغزهایی ست

که اونیفرم هارا وهنی به شمارآورده اند

چرا رسالت انسان

هرگز این نبوده است

هرگز این نبوده است!

عصرتوهین آمیزی که آدمی

                                  مرده یی ست

با اندک فرصتی برای جان کندن

وبه شایستگی های خویش

از همه ی افق ها

دورتر است.

 

عصری چنان عظیم چنان عظیم که سفر را

                                                    در سفره ی نان نیز

هم بدان دشواری به پیش می باید برد

                                             که در پهنه ی نام.

مهدی آخرتی : شاعر دوباره همان موضوعات قبلی را در نظر داد اما اینبار کمی در لفا فه.

نان را به سفره تشبیه کرده درهمان موسیقی معنوی

ونان در آوردن را چون نام در آوردن دشوار میداند در عصرخویش

 

                                                                                              با تشکر

                                                                                            الهه فیاضی