نشست معاصر خوانی

<نصرت رحمانی>

 

با حضور آقایان : مهدی آخرتی ٬  محمود شهابی ٬بهرام خزایی ٬ علی حاج یاری ٬ علی رضا حسینی

امیر حسین ضیائیان مفید٬ مرتضی شفاعی ٬ محمد گوهری ٬ مجتبی حبیبی ٬ مجتبی اسحاق ٬

 شایان قهرمانی ٬ محمد مهدی قنبری مبارکه.

 

 خانم ها :فاطمه خمر ٬ منیژه رضوان ٬ نگار عمرانی ٬ ملیحه آخوندی ٬ مهسا پهلوان ٬ الهه فیاضی.

 

 

خورشید نور بر دل خاموش کو چه ریخت

مرغ نگاه من به سوی خانه اش پرید

قالی کهنه را زن همسایه میتکاند

گرد و غبار در دهن کوچه می دوید

 

در بازگشت و چند طبق کشدر آمدند

برسر نهاده آیینه و فرش و شمعدان

آهنگ دلنشین کمانچه بلند شد

زن ها بزک نموده و شاد و ترانه خوان

 

اسپند سوخت وخنچه نهان شد به پیچ کوی

در جوی خشک یک سگ ولگرد مرده بود

سوراندم انچه نامه از او داشتم به خشم

زیرا که عشق پاک من از یاد برده بود

 

تنگِ غروب بود و لبِ هره آفتاب

تن را به روی تیغه ی دیوار می کشید

خورشید بند روز زپا باز کرده بود

خود را به سرزمین شب تار میکشید

 

دیدم "ملیحه"" کوچِ" مرا روی سینه داشت

برسر کشیده روسریِ توریِ سفید

چشمی به چشم ماند نگاهی تمام گشت

اشکی به جوشش آمد و دیگر مرا ندید.

 

مهدی آخرتی: قالب چهار پاره قالبی ست مربوط به دوران شعر معاصر ایران ٬این نوع شعر با

 پیشگامانی چون فریدون توللی و حمیدی شیرازی ٬ شعر فارسی را به پیکره مندی نزدیک نمود.

چها رپاره ای که در این جلسه پیش رو داریم ٬ علاوه بر بهره مندی از روایت قوی ٬ تشکیل شده

 از شکست فضایی و عملکردهای شگرف زیر ساختی که به آن شأن و امتیاز می بخشد.

 

 شعر را بند بند مورد تحلیل قرار میدهیم تا نظرات دوستان را بدانیم:

 

خورشید نور بردل  خاموش کوچه ریخت

مرغ نگاه من به سوی خانه اش پرید

قالی کهنه را زن همسایه می تکاند

گردو غبار در دهن کوچه می دوید

 

 مهدی آخرتی :در ابتدا باید خاطر نشان کنم که این شعر بیشتر از این که تصویرگرا باشد فضاگراست

 بیشتر تصاویری که در این شعر وجود دارد شکفته و بدیع نیست ومن این مسئله را با طرح دوتعریف

از تصویر و فضا برایتان توجیه می کنم:

درتعریف عامیانه فضا مانند دکور چینی یک ساختمان است وتصویر نقاشی آن است

در تعریف علمی :فضا ٬ توصیفی ست که در راستای ساختار کلی تصویر یک شعر  قرار میگرد. در واقع

فضا تصویر است ٬اما تصویری نیست که به معنای مستقل  کار برد داشته باشد بلکه باید حتمن درون

یک ساختار باشد.

به عنوان نمونه :

قالی کهنه را زن همسایه می تکاند/گردو غبار در دهن کوچه می دوید/به تنهایی معنای واحدی ندارد

وتنها صحنه ی تکاندن قالی توسط یک زن است . اما وقتی آنرادر یک ساختار قرارمیدهیم خواهیم دید

که زبان دو وجهی میشود. از یک وجه دور کردن غم را می بینیم واز طرفی دیگر گردو غباری که

فضای کوچه را در برمیگیرد.

 

الهه فیاضی : شعر با بی خبری و شروع هر روزه عاشق شروع می شود روشن و نگاهی که هر صبح

با بیدار شدن چشم به معشوقه میدوزد اما با اتفاقی که افتاده تصاویر  ودکور فوق العا ده ای که شاعر

 چیده روبه زوال و سیاهی و غروب می رود. کلمات و موسیقی هم درراستای همین غایت

رفتارمی کنند.

 

بهرام خزایی : نیما در شعرش ٬ فعل شکستن را برای مفهوم خواب به کار می برد و می گوید:خواب

درچشم ترم می شکند. ونصرت هم شاعری ست که به کرات ازاین اتفاق ها وافاعیل استفاده می کند.

به عنوان مثال دراین مصراع:خورشید نور بردل خاموش کوچه ریخت. ریختن اینجا قابل توجه است.

 

الهه فیاضی: و نکته ای که اینجا برای من عجیب است "مرغ نگاه من" اصلا بکر نیست و به دوراز

 هنر نمایی شاعر است.

مهدی آخرتی : بله و این طبیعت حس مخاطب امروز است. این قضاوت باز میگردد به فاصله ی

زمانی که بین مخاطب امروز وشاعر آن روزگار است.

علی رغم اینکه  مصرع حاضر ٬ ضعیف تر ازسایر مصرع ها بنظر می رسد اما از جنبه ی آغازگر

یک روایت بودن ٬ می توان آن را به خوبی پذیرفت.

 الهه فیاضی : بله وبا توضیح شماشعر را که با همین شروع ادامه می دهیم در پایان بیشتر بودن

 ارتباط ها را در کلمات و تصاویر ایجاد شده توسط شاعررا به خوبی در می یابیم." مرغ نگاه من

به سوی خانه اش پرید "٬  مفهوم تاریکِ " پریدن مرغ از قفس "را هم به ذهن متبادر میکند.

 

مهدی آخرتی: با اغماض به یکی دو مصرع می توان به راحتی دو وجهی بودن مفاهیم را دریافت

وجه غمگین و وجه شاد. به عنوان مثال :

وقتی شاعر از کلمه دهن استفده می کند ٬ آیا اندیشیده اید که چرا؟ پاسخ این است که شاعر این عمل

را به عمد انجام داده  چون می داند که وقتی گرد و غبار در دهن موجودی برود خوشایند نیست. حال

این گرد و غبار می خواهد از تکاندن خانه برای عید برای عروسی یا عزا باشد. وتلخ شدن کام را

هم که به خوبی  می رساند.

از این رو ست که همواره تا کیید می کنم بر روی واژه ها تعمق کنیم و نسبت به هر واژه ای حساس

و نکته سنج باشیم.

به تر کیب (قالی کهنه) توجه کنید که چه تضادی بین کهنگی و نو بودن وجود دارد واین شاعر است

که مقتدرانه بر وزن تسلط دارد نه وزن بر شاعر.

در بیت دوم این بند ٬ بیشتر فضا حاکم است تا تصویر. در واقع این بیت دکوری ست برای ورود به

مصرع ( در بازگشت و چند طبق کش در آمدند). مقدمه ای برای فضای عروسی در ادامه شعر.

 

در بازگشت و چند طبق کش در آمدند

بر سر نهاده آیینه و فرش و شمعدان

آهنگ دلنشین کمانچه بلند شد

زن ها بزک نموده و شاد و ترانه خوان

 

مهدی آخرتی : بنظر شما " در بازگشت" به چه معنایی بکار رفته است ؟

الهه فیاضی : می تواند به این اشاره کند که در مدام بازو بسته میشود و طبق کش ها و میهمانهاو..

علی رضا حسینی :دربازگشت  تغییر زاویه ی دوربین است و تمرکز آن روی فضای عروسی.

 

مهدی آخرتی : بله اما معنای اولیه ی آن " باز شدن در"است و در کنار آن معانی پوشیده ای هم

 وجود دارند. مانند آنچه دوستان به آن اشاره کردند واز نظر من می تواند اشاره ای باشد به حالت

فیزیکی در ٬ و بازگشت آن به وضعیت اولیه اش.

در انتهای بند با مصرع " زن ها بزک نموده و شاد و ترانه خوان " مواجه می شویم٬ مصراعی که

عقیم بنظر می رسد و شاعر آنرا باز ننموده. درست است که تصاویر وتعابیر زیادی در راستای فضای

 شعر به ذهنمان می آید اما بارها گفته ایم که تصاویر را باید شاعر با کلماتی که در اختیارمان می گذارد

برداشت کنیم نه آنچه ذهن تصویر ساز ومخیل ما میسازد.

والبته این عمل به عمد صورت گرفته چون شاعر به زیرکی می خواهد از اینجا به بعد فضاراعوض کند

و دوربین را رو تصویر دیگری زوم کند.

ودر حقیقت اینجاست که اتفا ق های زیر ساختی صورت میگرد.

مجتبی اسحاق : والبته این مصرع به گونه ای از هوش رفتن یا مبهوت بودن را به ذهن من آورد.

 

اسپند سوخت خنچه نهان شد به پیچ کوی

در جوی خشک یک سگ ولگرد مرده بود

سوزاندم آنچه نامه از او داشتم به خشم

زیرا که عشق پاک من از یاد برده بود

 

 مهدی آخرتی : در این بند ٬ تغییر فضا به آهستگی صورت میگرد. ابتدا دود شدن اسپند و بعد

عبور کاروان عروسی ار سر پیچ که بیانگر دور شدن آهسته ی شادی ها ست

 

الهه فیاضی : و اینکه دیگر همه چیز برای عاشق واین عشق تمام شد و اسپند خود عاشق هم

 می تواند باشد که بادیدن این عروسی مثل "اسپند رو آتیش سوخت" و تمام شد.

 

مهدی آخرتی : "سوزاندم  آنچه نامه داشتم از او به خشم" در اینجا صحنه کات میشود

" در جوی خشک یک سگ ولگرد مرده بود " هم یک فضاست چون که به تنهایی معنایی ندارد

والبته فضایی در راستای شعر

 

الهه فیاضی : وباز هم می تواند عاشق دل سوخته باشد که  مثل سگی بی صاحب و ولگرد طرد شده

و گوشه ای دور از همه که این دوری ازترکیب " جوی خشک" به ذهن می آید می میرد. یا خواهد مرد.

 

مجتبی اسحاق : روایت شعر به زیبایی با چند بیت تصاویر یک فیلم است . شاعر از هیچ جزئی گویی

نمیگذرد ٬ همه ی فضا هایی را که در ذهن دارد بیان میکند و خواهان این است که مخاطب را در لحظه

لحظه ی روایت سهیم سازد.

 

تنگ غروب بود و لب هره آفتاب

تن را به روی تیغ هی دیوار می کشید

خورشید بند روز زپا باز کرده بود

خودرا به سرزمین شب تار می کشید

 

مهدی آخرتی : تصاویر این بند از آن دست تصاویری ست که مختص نصرت است. تصاویری که از

دید سیاه او به دنیا نشئت گرفته است.

نکته ی قابل توجه این است که تعمدی در رفتن نیست ٬ خورشید خود قیدو بند هار امیشکند و خودش

رابه سیاهی و زوال می کشاند.

 بهرام خزایی : وخورشیدی میشود که درست با خورشید اول شعر در تضاد است.

 

مهدی آخرتی : تن را به تیغه ی دیوار کشیدن ٬ زخمی شدن وغروب ورنگ سرخش.

دیوار و همان تیغه کشیدن در ساختمان سازی ارتباط تیغه و دیوار٫ تیغ و غروب و زوال و سرخی اش

واین بند فوق ا لعاده ای ست برای شعری در دهه ی ۳۰. و حتی برای این زمان

 

نگار عمرانی : من خلع یک فضار ا بین این دو فضا احساس می کنم. گویا یک فضا حذف شده٬

طلوعی رخ می دهد و به ناگاه غروب می شود.

 

محمود شهابی : این شعر کوتاه شده ی یک روایت و اتفاقی طولانی ست. ودر قسمت روایت و

جوی خشک و سگ ولگرد مرده ای ٬ به راحتی تغییر فضا را می توان حس کرد.

 

الهه فیاضی :بنظر من تغیر فضا در شعر آنقدر هم ناگهانی نیست .این شعر به شدت هنرمندانه و

 استادانه ٬ عصاره شده است. شاعر هیچ اضافه گویی نمیکند مدام تصویر و فضا نمی آورد بر

 خلاف شعر هایی که امروز با آن مواجهیم. مصرع اسپند سوخت و... حرف های زیادی برای

گفتن دارد.آنقدر تصویرمفید ومختصر است که این حس شاید اگردقت نظرنداشته باشیم به ذهن بیاید

 

 مهدی آخرتی : بله عاشق همیشه بیشتر حرف میزند و معشوق اندک. واین اندوه بزرگی را برای

عاشق در پی خواهد داشت. وحال این شعر که از نقش معشوق هم تهی ست ٬ دیگر انگیزه ای

باقی نمی ماند برای ادامه دادن.

والبته ناگفته نمانداین توجیحی ساختاری برای شعر است وفرم را توجیح نمی کند! برای بررسی

فرم نیازبه بررسی های گسترده تری داریم!

 

محمد مهدی قنبری مبارکه : در ادبیات داستانی در دهه ی ۳۰ ٬ جابجایی های ناگهانی فضا

 رایج بوده ودراین شعر هم می تواند در ارتباط با این مسئله باشد.

 

مهدی آخرتی : بله وعلت این موضوع این است که نصرت رحمانی داستان نویس هم بوده و

در نتیجه مولفه های داستانی در شعرش تجلی یافته.

 

دیدم ملیحه " کوچ " مرا روی سینه داشت

بر سر کشیده  روسری توریِ سفید

چشمی به چشم ماند نگاهی تمام گشت

اشکی به جوششش آمد و دیگر مرا ندید

 

الهه فیاضی :من ازتباط های زیادی بین کلمات میبینم٬اول تصویری که با "کوچ " نا خود آگاه

 به ذهنم آمد٬ از آنجایی که نام یکی از کتاب های نصرت است٬ تصویر کتابی که معشوقه روی

 سینه گذاشته و اشک میریزد وحال این کتاب شاعرش همان عاشق اوست. وتصویر بعد که

معشوقه اورا دارد از قلب و سینه اش بیرون میکند.(کوچ کردن) به نوعی.

و " اشکی به جوشش آمد و دیگر مرا ندید " : لحظه ای که اشک به چشم آدم میاید تصویر روبرو

تار ولحظه ای محو میشود وبعد به خودش که میاید عاشق دیگردر نگاه او نیست

ویارفتن که خواست خود عاشق بوده از غروری که شکسته شده ٬اشکی که به چشم عاشق آمده.

 

مهدی آخرتی :بند پایانی شعربخوبی  سرانجامی ست عینی برای اتفاقی که افتاده.

 

 

 

ممنون از توجه تان

وبا تشکر ویژه از فاطمه خمر برای پیاد ه کردن این گزارش