این هم دو شعر از خودم برای دوشنبه این هفته :
1
خنجر درد ِ کجی دارد
و مشت دردی گره شده
اما تو را با گلوله زدند
تا من دردت را نفهمم
عطر باروت در کسری از ثانیه از سینه ات رد شد
آن لحظه که ما
شش هایمان را
از گند گل پر می کردیم
وقتی نشان کشتی می گرفتیم
نشان وزنه برداری
و از یاد برده بودیم گلمدال گلوله را *
زیر آسمان آبی ایستاده ایم
سوراخ سوراخ نیست پیرهنمان
و می توانیم با تمام دندان هایمان بخندیم
2
دعای ما سیر نکرد کودکان گرسنه را
آفریقا قبل از خدا هم آفریقا بود
اگر مرده هایمان را نمی سوزاندیم
آتشی برای نان می ماند
می توانستم درد ِ آن دختر لاغری که در عکس دیده بودم را
نوازش کنم
می توانستم آبنبات بفرستم برایش
اگر این پیپ کوچک را نخریده بودم . . .
مرگ می آید
به آرامی می بوسد کودکان را
تا از خواب بیدار نشوند
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:16 توسط
|