1
فردا تمام را سخن از او بود.-
گفتند:-((بر زمينه تاريك آسمان
تنها
سياهي شنلش نقش بسته است،
و تازمان درازي
جز جنگ جنگ لخت ركابش بر آهن سگك تنگ اسب او
و تيك وتاك رو به افول سمش به سنگ
نشنيده گوش شب بيداران
آوازي.))
تنها،يكي دو تني گفتند:
((-در شگفت
از هيبت سكوت به ناهنگام،
انبوه ظلمتي متفكر را كه ميگذشته است
و اسب خستهئي را از دنبال
ميكشيده است
از پشت قاب پنجره در كوچه ديدهاند،
و سگها
احساس رازناك غريبش را
تا ديرگاه در شب پائيزي
لائيدهاند؛
زيرا چنان سكوت شگرفي با او
بر دشت نقش بستهست
كه آواز رويش نگران جوانهها
بر توسههاي آن سوي مرداب
چون غريو
در گوشها نشستهست!))
يادش به خير مادرم!
از پيش
در جهد بود دائم، تا واژگون كند
ديوار اندهي كه، خبر داشت
در دلم
مرگش به جاي خاليش احداث ميكند.-
خنديد و زير لب گفت:
((-اين جور وقتهاست
كه مرگ
از وظيفه بيحاصلش
ملال
احساس ميكند!))
2
غافلان
همسازندتنها توفان
كودكان ناهمگون مي زايد
همساز
سايه سانانند
محتاج
در مرزهاي آفتاب
در هيئت زندگان
مردگانند
وينان
دل به دريا افكنانند
به پاي دارنده آتشها
زندگاني
دوشادوش مرگ
پيشاپيش مرگ
هماره زنده از آن سپس كه با مرگ
و همواره بدان نام
كه زيسته بودند
كه تباهي از درگاه بلند خاطره شان
شرمسار و سر افكنده مي گذرد
كاشفان چشمه
كاشفان فروتن شوكران
جويندگان شادي
در مجري آتشفشانها
شعبده بازان لبخند در شبكلاه درد
با جا پائي ژرف تر از شادي
در گذرگاه پرندگان
در برابر تندر مي ايستند
خانه را روشن مي كنند
و مي ميرند…
تحلیل شعری از سرکار خانم فیاضی در جلسه دوشنبه 92/9/30
مرگ چیز بدی نبود
وقتی زنده گی
زیر پوستمان ورم می کرد
سرها از طناب های پوسیده آویزان
روزی هزار دفعه مردیم و زنده شدیم
باید به جای رفتن به ماه
کشف بهتری می کردیم
مثلا زنده گی را
تا گاهی بتوان
مثل لباس های کهنه،
دور انداخت و از نو خرید.
افسوس مان شدند
دیروزهای بدتر از امروز
فقط حشرات بیشتری کشف کردیم
مرض هایی جدید
شکل مردن را عوض کردیم.
زنده گی چیزی نبود
جمعه تمام شود و شنبه از راه برسد
زنده گی
ما بودیم!
پوست و گوشت و استخوان مان را
قمار کردیم.
با حضور آقایان : مهدی آخرتی ، حسن سرداری ، مهدیزادگان ، حسن نصرتی ،
اسماعیل بختیاری ، حبیبی ، حسین رحمانی ، محمد ضروری ، علی بردبار ، شفایی ،
فرید نورزاد ، مهدی عبدالله زاده .
با حضور خانم ها : الهه فیاضی ، بهاره تقی پور ، فریده رحمتی ، فاطمه ابراهیمیان ،
زهره ارزه گر. حامد مقدم
مهدی آخرتی : فلسفه را در شعر خوب می بینیم، باید در شعر معاصر دنبال چنین مفاهیمی
باشیم .
مرگ اندیشی در ادبیات ما ازابتدا بوده اما هرگز دست فرسوده نخواهد شد.چون مرگ
تجربه ای است که زنده ها فقط به آن فکر می کنند ، مثل عشق قابل تجربه و لمس نیست.
من این شعر را به دو قسمت خوب و دو قسمت بد تقسیم می کنم ،شعری نیمه فلسفی است ،
نزدیک به زبان روزمره ، از کل به جز می رود ،کلیتی را بیان می کند و جزئیاتی را در
نظر می گیرد.
عبدالله زاده : علی رغم شعرهای خانم فیاضی ، زنانگی در این سروده قابل لمس نیست،شاعر
را پشت این شعر نمی بینم ، این طرز نوشتن زنده گی را خوب می بینم و به گونه ای زنده
مانی است. و فقط زنده بودنمان تغییر می کند.
مرگ چیزی بدی نبود
وقتی زنده گی زیر پوستمان ورم می کرد
سرها از طناب های پوسیده آویزان
روزی هزار دفعه مردیم و زنده شدیم
مهدی آخرتی : من این بند را اضافه می بینم ، به شعر ضربه می زند و بهتر می دیدم شاعر به
جای کلیت زندگی نشانه هایی از زندگی را می آورد و جزئی تر بیان می شد. این بند همان
قسمتی ست که من در این شعر بد می بینم.
مهدیزادگان : اما شاعر این جزئی نگری را در بند بعد انجام داده ،وقتی می گوید : باید به
جای رفتن به ماه کشف بهتری می کردیم...
سرداری : شاعر تصویری از مرگ ویا اکنون را به سمت مرگ رفتن می رساند .تصویر دوم
را حشو می بینم ، درست است که بودن و نبودن را ، در این صفحه ی هستی می رساند.حالا
قرار است حذف شوی یا زنده بمانی؟
این سوالی ویاچالشی ست که لازم نیست وبه آن پرداخته شده.
عبدالله زاده : شاعر "من" نیست . در اینجا شاعر در تمام قسمت های شعر "ما" است.
اینجا مفهومی از فلسفه بین مرگ و زندگی است و بعد قسمتی از مرگ می آید و تعریف
می کند .
پارادوکس ایجاد می شود اما اگر درفرم موفق نبوده بحث دیگری است که آن هم گنجانده شده
است.
خانم رحمتی:شاعر می گوید مردیم و حالا جنازه های ورم کرده ایم
اما نباید دوباره بگوید روزی هزار دفعه مردیم و زنده شدیم.
عبدالله زاده : برای اینکه شاعر نمی گوید مرده ایم و ورم کردیم.
از بودن های بیهوده که شبیه مرگ است حرف می زند
ورم کردن را مرگ و جنازه های ورم کرده نمی بینم. ورم کردن ها ،رشد کردن ها تعبیر
شده است. رشدهای بیهوده شاید به زندگی که در خود، مرگ است.
مهدی آخرتی :این تشبیه خوب است این که مثلا به ماه نرویم و طعنه ای می زند که باید چیز
بهتری را کشف کنیم ، آن طعنه هم در ارتباط با مقوله ی زندگی باشد.نشانه هایی از زندگی
که حالا این نشانه های زندگی ، نشانه ی زندگی هم نیست .
اسماعیل بختیاری : در این بند یک شعر کامل اتفاق افتاده و می توانست شعر با این بند شروع
نشود .دو تصویر در شعر می آوریم و شعر را تمام می کنیم.فرمولی ست که در شعرهای
دیگر موفق هم نشان داده.
افسوس مان شدند
دیروز های بدتر از امروز.
زهره ارزه گر: میشود گفت امروزهای بدتر از امروز .به نظرم امیدی در این بند نهفته است.
سرداری : شاعر می خواسته بگوید حسرت دیروزی را امروز می خوریم که خوب هم نبوده.
مهدی آخرتی : من این بند را هم کاملا بیهوده می بینم.گویا شاعر مخاطب را نمی فهمد و گمان
می برد مخاطب هم او را نمی فهمد و می خواهد به زور به او بفهماند.
فقط حشرات بیشتری کشف کردیم
مرض هایی جدید
شکل مردن را عوض کردیم
اسماعیل بختیاری :بند بسیار خوبی که می تواند یک پایان بندی خوب و منسجم برای یک شعر
باشد. به نظرم شاعر در بند ها و تصویر ها بسیار موفق عمل می کند اما در کلیت موفق
نیست.در بستری که شاعر برای تصویرهایش فراهم می کند.
مهدیزادگان : من شکل مردن را نمی پسندم. می شد کلمات دیگری را جایگزین کرد مثل راه
مردن.
مهدی آخرتی : به چند دلیل می گویم که شکل مردن هم زیباست هم در راستای مفهوم است.
شکل داشتن تجسد دارد. می توان شکلی را بر آن متصور شد ، برای مرگ.
و بعد اینکه در شکل ها تفاوت ها را داریم و شکل مردن ، روز مره ترین نوع گفتن است ...
زندگی
چیزی نبود جمعه تمام شود و شنبه از راه برسد
زندگی ما بودیم
پوست و گوشت و استخوانمان را
قمار کردیم
مهدی آخرتی :
تصویر اول خوب و در راستای زبانی شعر اتفاق می افتد و حالا زندگی خود ما هستیم ،
چیزی در درون ما، نه آنچه که از بیرون بیاید.
اما زندگی برای بار دوم که اورده شده، شعر را شبیه یک نطق فلسفی کرده است ، بهتر بود
زندگی را شاعر دوباره تکرار نمی کرد و ما بودیم.پوست و گوشت و استخوانمان را قمار
کردیم.
ممنون از توجه تان و ممنون از کمک خانم خمر
الهه فیاضی