دوستان خوبم از آنجایی که رویکرد جلسه متفاوت شده وانتخاب شعرها دیگرگونه، این هفته
(92/11/14) شعری از دوستان خود جلسه در جلسه نقد خواهد شد .
در این پست تحلیل شعر شاملو که هفته ی قبل انجام شد پیش روی شما خواهد بود :
تحلیل شعر جلسه دوشنبه 92/11/7
فردا تمام را سخن از او بود.-
گفتند:
-((بر زمينه تاريك آسمان
تنها
سياهي شنلش نقش بسته است،
و تازمان درازي
جز جنگ جنگ لخت ركابش بر آهن سگك تنگ اسب او
و تيك وتاك رو به افول سمش به سنگ
نشنيده گوش شب بيداران
آوازي.))
تنها،يكي دو تني گفتند:
((-در شگفت
از هيبت سكوت به ناهنگام،
انبوه ظلمتي متفكر را كه ميگذشته است
و اسب خستهئي را از دنبال
ميكشيده است
از پشت قاب پنجره در كوچه ديدهاند،
و سگها
احساس رازناك غريبش را
تا ديرگاه در شب پائيزي
لائيدهاند؛
زيرا چنان سكوت شگرفي با او
بر دشت نقش بستهست
كه آواز رويش نگران جوانهها
بر توسههاي آن سوي مرداب
چون غريو
در گوشها نشستهست!))
يادش به خير مادرم!
از پيش
در جهد بود دائم، تا واژگون كند
ديوار اندهي كه، خبر داشت
در دلم
مرگش به جاي خاليش احداث ميكند.-
خنديد و زير لب گفت:
((-اين جور وقتهاست
كه مرگ
از وظيفه بيحاصلش
ملال
احساس ميكند!))
مهدی آخرتی : با شعر ی نیمایی البته نیمایی آزاد روبرو هستیم . من این شعر را به سه قسمت
تقسیم می کنم
وقسمت اول شعر سواره بر شعر است وقدرتی بیشتر دارد
شعر ی که روایت را در آن نمی بینم، تا آن قسمتی از شعر که خاطره ای از مادرش را بیان
می کند:
یادش بخیر مادرم ... روایت را می شکند و در پایان شعر است که گویا رازش را بر ملا می کند
و اعلام می دارد که آن سوار مهیب من هستم.
بار عاطفه ی شعر را قوی تر می بینم و و بیشتر آن عاطفه را همان خاطره که از مادرش بیان
می کند
وبعد با او سخن می گوید،به دوش دارد.
عبدالله زاده : در این شعر به وفور تصویرها را داریم و تصویر را از روایت در شعر
پررنگ تر می بینم. می توان شعررا تا جایی که به مربع اول می رسد به ظلمت و سیاهی
که شاعر می خواهد از سیاهی زمانه سخن براند تقسیم کرد که به نظر من نمودی سیاسی و
اجتماعی پیدا می کند و وقتی با مادرش هم کلام می شود آن نمود را بر هم می زند
سعید عابدی : شعری سه قسمتی ست که در قسمت اول مرگ به شدت قدرتمند است. در قسمت
دوم مرگ ضعیف شده است و در قسمت سوم فضا کاملا عوض می شود. شعری با تشبیهات
زیبا ، فرمی در خور توجه وستودنی آوردن کلمات هم وزن در پایان سطرها چون " تنگ و
سنگ ، دیده اند و لاییده اند ، بسته است و نشسته است ، مادرم و در دلم ، احساس می کند و
احداث می کند.
فردا تمام را سخن از او بود.
مهدی آخرتی : شاعر در این بند آغازین می خواهد بگوید که تمام فردا سخن از او خواهد بود.
شاعر می خواهد هنجار گریزانه حرف بزند چرا که در واقع باید می گفت ک فردا را تمام
سخن از اوست.
"بود "فعلی ربطی است و مفعول نمی گیرد. .عادت زدایی از زمان فعل و با استفاده از "مجاز "
زمان فعل را عوض می کند.
هادی جهان آبادی : ما خاطره ای را داریم که در سه روز اتفاق افتاده که این گذشته و آن سه
روز در خود حال و آینده را دارد
بسامد های موسیقی در این شعر به خوبی رعایت شده
مهدی آخرتی : والبته بسامد موسیقی همیشه در شعر شاملو بالاست . از مولفه های شعر او
موزیکال بودن شعر اوست .موزیکال بودن به هر معنا چه آوایی وچه موسیقی های درونی
وبیرونی سروده هایش.
فردا تمام را سخن از او بود.-
گفتند:
-((بر زمينه تاريك آسمان
تنها
سياهي شنلش نقش بسته است،
و تازمان درازي
جز جنگ جنگ لخت ركابش بر آهن سگك تنگ اسب او
و تيك وتاك رو به افول سمش به سنگ
نشنيده گوش شب بيداران
آوازي.))
آخرتی : اینجا به زیرکی و توانمندی شاعر باید دقت داشت با کلمه ی تیک و تا ک مخاطب را
در اندیشه ای فرو می برد و مفهوم ومضمونی نو می آفریند که تیک و تاک همان تق تق پای
اسب وقتی یورتمه می رودو زمان را به ذهن می آورد که این زمان خود لایه های بیشتری در
شعر به وجود می آورد.
زمان به مثابه "ساعت " است. و بعد با همین تیک و تاک میتوانیم بگوییم سواری وجود ندارد و
این سواره سوار زمان است که صدایش در شب و ظمت پیچیده است
برداشت دیگری که می توان کرد اینکه آن سوار هم می تواند زمان باشد هم مرگ که بر زمان
پیروز است. به هر حال شاعر سواری را متصور می شود و حالات حضورش را توصیف
می کند. از "اسب " و مولفه های دیگر سوار حرف می زند.
تنها،يكي دو تني گفتند:
((-در شگفت
از هيبت سكوت به ناهنگام،
انبوه ظلمتي متفكر را كه ميگذشته است
و اسب خستهئي را از دنبال
ميكشيده است
از پشت قاب پنجره در كوچه ديدهاند،
جهان آبادی : "نابه هنگام "مرگ است. "انبوه ظلمتی متفکر" هم پارادکسیکال است کسرت را
می رساند.
عبدالله زاده : با انبوه به مرگ شاید حجم داده است به نوعی.
و سگها
احساس رازناك غريبش را
تا ديرگاه در شب پائيزي
لائيدهاند؛
آخرتی : در این بند مرگ پر رنگ شده است.حیوان ها خبر های بد ومهیب را زودتر از انسان
دریافت می کنند و این لاییدن و زوزه های سگ مرگ را خبر می دهند.
سکوتی که نابه هنگام و به یکباره اتفاق بیافتد ، چه نوع سکوتی است ؟
جهان آبادی : فضا را چیده و مهیا می کند که سوار ی این چنین ترسناک که باشنلی قرمز تصویر
می شود ، می آید چه کند؟ این سوار کیست جز مرگ
بهاره تقی پور: بله مرگ است
عابدی : ما که می تازانیم و برو بیا داریم به یک باره از حرکت باز می ایستیم سکوت و مرگ..
آخرتی : به وسیله ی تاویل با نشانه های متن و آنجا که با مادرش حرف می زند کاملا مطمئن
می شویم که مرگ است.
شهابی : سکوت نا به هنگام ،خوف به اندیشه فرو رفتن انسان است. به تفکر ی فرو می برد
انسان را که اتفاقی را بفهمد اتفاقی که در حال رخ دادن است.
وآن اتفاق مرگ شاید نیست و به مرگ نزدیک شدن باشد.
آخرتی : هر خوانشی که از شعر به وجود بیاید درست است و البته شعرهای شاملو نیز چند
خوانشی هستند.
و اینکه این را اگر زمان بدانیم و مرگ تصور نکنیم و سکوت را نسبت به دهیم به افرادی که
در اندیشه ای هستند ودر این حالت یعنی حالت مرگ قرار دارند این نکته را در نظر نگرفته ایم
که این سوار سوار براسب نیست. رکابش خالی است. واسب را پشت سرش می کشاند.
زيرا چنان سكوت شگرفي با او
بر دشت نقش بستهستكه آواز رويش نگران جوانهها
بر توسههاي آن سوي مرداب
چون غريو
در گوشها نشستهست!))
خمر: برتوسه های آن سوی مرداب چیست؟ چه می تواند باشد
در فرهنگ دهخدا فربه معنی شده بود. اما در این بند به کار شعر وتعبیری که باید از این بند
داشت ، نمی آید!
احسان سلیمی : در لهجه ی کاشمری تو سه ها هما ن تپه های شل و ول است.
يادش به خير مادرم!
از پيشدر جهد بود دائم، تا واژگون كند
ديوار اندهي كه، خبر داشت
در دلم
مرگش به جاي خاليش احداث ميكند.-
خنديد و زير لب گفت:
((-اين جور وقتهاست
كه مرگ
از وظيفه بيحاصلش
ملال
احساس ميكند!))
شهابی :شاعر وقتی می گوید : در جهد بود دایم تا واژگون کند..تلاشی بیهوده را می خواهد
نشان بدهد
رویشی که در مقابل این همه ظلمت نا چیز است.
غریو ، سکوتی که آنقدر شدید است تا رشد جوانه ها هم در آن غریوی به نظر بیاید و آیا این
تقابل زندگی و مرگ است؟
آخرتی : بله همینطور است
از رویش جوانه ها استفاده می کند وقتی از مرگ و زند گی حرف می زند. رویش جوانه ها
تصویری است که مرتبط با این مفهوم است و بارها این ارتباط های تصویری و معنایی را در
شعر شاملو مثال زده ایم.با استفاده از ساختار معنایی از تشبیه ها ، زیبایی های لحظه ای نیز
ایجا د می کند.
در همین حرکت های کوچک زبانی اتفاق های بزرگ می افتد اتفاق هایی که ما بی توجه از
آن می گذریم.
آخرتی : "مادر "درحال مرگ است و با خودش حرف می زندو مخاطب اینجا خودش است نه
پسرش.
ارزه گر : والبته ممکن است در این حرف زدن باخودش بخواهد به پسرش هم بفهماند مثل آن
ضرب المثلی که : به در می گوید دیوار بشنود..
آخرتی : بله و اینکه مفاهیمی هستند که به آن نمی پردازیم وحرفهایی که در راستای آن می زنیم
و نمی زنیم!
و شاملو قضاوت هم می کند وقتی می گوید : وظیفه ی شرم آورش .. به هر حال صفت را
مولف به متن می دهد و در مورد مرگ قضاوت کرده است
مادرم می دانسته درست نمیگوید و این چنین نیست اما برای التیمام من می گوید..
ضروری : گاهی آدم حرفی برای همد ردی می زند. وگاهی آنقدر دردت بزرگ است که کسی
نمی تواند با تو همدردی کند. من هم کنار مادرم بودم و شنیدم حس مرگ را که احساسی
ملال آور است.
آخرتی : بند آخر این شعر را شاعرانه ترین قسمت این شعر می بینم . کلمه ی یادش بخیر ،
دلسوزی ویا تمسخر را به ذهن متبادر می کند اینکه ساده لوحی مادر را که می داند و بیان
می کند.
شهابی : در این بند مرگ هم گویا احساس ملا ل می کند
آخرتی : بله و این احساس ملال را در اول شعر هم عنوان می کند.
ودر پایان باید بگویم که امروزه زبان از ظرفیت های خود رو به تهی شدن می رو د!
در کلیت باید بگویم در ادبیات ما زبان زبانی لاغر است ودر شعرها از امکانات زبان کم
شده است. وزبان از عناصر زیبایی سخن خالی شده است. باید به ظرفیت مند شدن زبان
برگردیم و در شعر هایی این چنین تا مل داشته باشیم
ممنون از شما و توجه تان